ارامــــــــــــــــــــــش
اره
وقتي بهش فکر مي کنم
نفس عميقي مي کشم و اروم ميشم
فکر کردن بهشو دوست دارم
اما فقط توام باشي
بدون تو نميتونم
نميتونم تصور کنم کسي نباشه
کلاس ببرت
بهت برسه
حمومت کنه
نازت کنه
هر چند ازم دور ميشي گريه نميکني
يا به قول دکترا منو نميشناسي
اما دلم نمياد زير دست نامادري بزرگ شي
همه اونايي که ميميرن خيلي زود فراموش ميشن
خاصيت زندگي اينه مادر
بخاطر همين اصلا نگران پدرت نيستم
تنها نگرانيم تويي و عزيز جون و خاله و بابا جون
بخاطر همين چند وقتيه همه ي ارزوم مردن من و تو باهمه
حتي فکر کردن به اينکه با هم نيستيم بهم ارامش ميده
خيلي دوسش دارم
شايد خيلي ها دوسش نداشته باشن و وحشت داشته باشن اما من ندارم
اينجا تنها جايي ست که ميتونم حس دروني و قلبيم رو بنويسم
چون کسي نيست که ناراحت بشه
پدر هم شايد کم به اينجا سر بزنه
بخاطر همين
خيلي وقته از خدا ميخوام
چند روزيه که ديگه انتظار خوب شدنتو نميکشم
شايد اينم يه جور رسيدن به ارزو باشه
اگه روزي اومد من نبودمو تو بودي
بدون مادر خيلي دوست داشته و همه دغدغه اش تو بودي
بدون مادري خودشو فراموش کرده بود و هيچ چيزي تو دنيا براش لذت نداشت
تنها دلخوشي اين روزام خنده هاي تو بوده و بس
اين چند روز همش به عمو قاسم ميگم شفاعتم کنه
و با هم بميريم
چون شهدا خيلي نزد خدا عزيزن
هر روزي که تو رو ميبرم کلاس
اشهدم رو ميخونم ميگم اگه خدا خواست منو به ارزوم برسونه اماده باشم
ديروز وقتي شنيدم زلزله اومده اذربايجان
گفتم خوشبحال اونايي که رفتن
راحت
سبک
اروم
بي غصه و دغدغه
کاش ميشد من و تو هم يکي از اونا بوديم مادري
اين دنيا ارزش زندگي کردن نداره
هرکي زودتر بره بارش سبکتره
دوست دارم ماماني قشنگم


ارامــــــــــــــــــــــش 